الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
140
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
يعلى بن منبه تميمى ، همپيمان بنى نوفل كارگزار عثمان ، بر لشكر بود و آن سال به حج آمده بود و چون سخن عبد اللّه بن ابى ربيعه را شنيد ، او هم گفت : اى مردم ! هر كس به قصد خونخواهى عثمان بيرون رود ، فراهم ساختن وسايل او با من است . همراه ابن ابى ربيعه اموال بسيارى بود كه همه را جهت تجهيز مردم براى اعزام به بصره هزينه كرد . واقدى از سالم بن عبد اللّه ، از جدش روايت مىكند كه مىگفته است ، خودم يعلى بن منبه را ديدم كه كيسهاى همراه داشت كه در آن ده هزار دينار بود و مىگفت اين گزيدهء اموال من است و با آن به هر كس كه به خونخواهى عثمان برخيزد كمك مىكنم و شروع به بخشيدن به مردم كرد و چهار صد شتر خريد و آن را در منطقهء بطحاء خواباند و مردان را بر آن سوار مىكرد و اعزام مىداشت . « 1 » و چون خبر عبد اللّه بن ابى ربيعه و يعلى بن منبه و اموالى كه در راه شوراندن مردم و تباهى آنان خرج كرده بودند به على ( ع ) رسيد ، فرمود به خدا سوگند ! اگر به آن دو دست يابم ، اموال آنان را در راه خدا خرج خواهم كرد و سپس فرمود : به من خبر رسيده كه يعلى ده هزار دينار براى جنگ با من پرداخته است . از كجا ده هزار دينار داشته است ؟ از يمن سوء استفاده كرده و آورده است . اگر او را بيابم نسبت به آنچه اقرار كرده است او را مؤاخذه خواهم كرد . روز جنگ جمل همين كه مردم پراكنده شدند ، يعلى گريخت . عايشه ، چون اجتماع مخالفان على ( ع ) را در مكه ديد و متوجه شد كه آنان با على ( ع ) سر ستيز دارند و از او در جنگ با على ( ع ) پيروى مىكنند ، آماده براى خروج شد و همه روز منادى او ندا مىداد كه مردم آماده براى خروج شوند و مىگفت : هر كس مىخواهد حركت كند ، آماده شود كه ام المؤمنين براى خونخواهى عثمان مظلوم ، به بصره مىرود . واقدى از افلح بن سعيد ، از يزيد بن زياد ، از عبد اللّه بن ابى رافع ، از ام سلمه همسر پيامبر ( ص ) نقل مىكند كه مىگفته است من در آن سال تا محرم مقيم مكه بودم . كسى از سوى طلحه و زبير براى من پيام آورد كه مىگويند عايشه قصد دارد براى خونخواهى عثمان خروج كند و از مكه بيرون رود ، اگر تو هم همراه او بيايى
--> ( 1 ) براى اطلاع بيشتر از بذل و بخشش يعلى ، رجوع كنيد به تاريخ طبرى ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ؛ ص 2359 - 2357 . م